محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1172

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كرده اند كه بر اين كوهها چندين بدوند . و به هر چيزى از شريعت مسلمانى فسوس كردندى . و از مذهبها كه اندر جهان است هيچ مذهب نيست زشتتر و بىمنفعتتر از مذهب زنادقه . و همه علما متّفقاند كه مذهب زنادقه بتر است از مغى و جهودى و ترسايى و بتپرستى زيرا كه هيچ كس از اهل كيشها كه دينى دست بازداشتند ، دينى ديگر گرفته اند . يكى را گويند باطل است ديگر گويد حقّ است ، و هيچ مقالتى نيست مر ايشان را كه بر آن مناظره كنند يا حجّتى كه همى دارند درست نتوانند كردن . اصل مذهب ايشان تعطيل است . هر چيزى كه جهودان و ترسا آن و همه دينها كنند از عبادت ، ايشان آن را باطل بينند و به دل گويند باطل است . و قصد ايشان آن است كه هستى خداى و پيغمبران همه باطل است ، و بىكار همى باشند و گويند اين جهان تا بوده است و تا باشد همچنين باشد . و اين خلق همى زايند و همى ميرند چون گياه كه برآيد از زمين هر سالى و باز خشك شود و بريزد و كس نداند كه از كجا آمد و كجا شد . و اين آفتاب و ماه و ستارگان كه ايشان را به چشم نتوان ديد ايشان را همى رويانند اين خلق را و اين نبات را ، و ايشان تباه مىكنند كه اندر اين جهان است بر او هيچ كار نيست هر چشم آرزو همى آيد كند . و همه مذهب ايشان چنين است الَّا آنكه چيزى بد نپسندند . چنان كه آن چيزى كه به چشم خردمندان زشت است آن نبايد كردن جور و ستم كردن و بر مردمان دروغ و بهتان گفتن ، و اين چيزها كه آن را زشت دارند آن نشايد كردن . همچنانكه از چشمها ببايد پوشيدن ، و آن جامه بايد پوشيدن كه به چشم مردمان نيكو آيد ، و كارى كه زشت باشد نبايد كردن . و جز از اين ايشان را مذهبى و مقالتى نيست نه دينى و نه شريعتى . و مردمان كلام اين گروه اندر كتاب خويش معطَّلان خوانند و دهريان خوانند . و مهدى و پسرش هادى از ايشان بسيار بكشتند تا آن غلبه بنشست كه غلبه گرفته بودند . و اين زنادقه به وقت هادى نيز بجنبيدند تا او ايشان را همه بكشت . و بيشتر از ايشان مهتران بودند و خداوندان فصاحت و بلاغت و حكمت و شعرا ، و آخر